خرید بک لینک
به نام خدامسلم از کربلا و بین الحرمین فیلم وعکس فرستاد که نماز تحیت وحاجت هم به نیابت خوانده؛ حاجت روایی گفتم- اریک پیام داد و احوال پرسی کرد تشکر کردم از او- حاج رضا هم مشهد بود و زیارت قبولی گفتم- زیبایی از تشدید بیماری خود و عدم مراقبت ودرمان خود گفت ومتاثر شدم که کاش آن موقع توجه میکرد به توصیه ام برای درمان نزد متخصص وآرزوی شفای عاجل دارم- مژده همسایه مان مجددا پیگیر انتقال شوهرش بود به تهران ودنبال پیدا کردن راهی بود- قریشی برای دخترش نامه توصیه گرفته و امیدوارم به نتیجه برسد- احمد نامه اش را گفت گرفته و امیدوارم بالاخره تکمیل شود این پیگیری هایش- یاد ملکوتی افتادم وپیام دادم واحوال پرسی کردم خوشحال شد خیلی- عمران آمد نهار هم ماند؛ خیلی بهم ریخته بود والبته روحیه اش بهتر شد وبعد هم با سروش که کتاب ملک رفته بودیم در مرکز خرید ولنجک آمد وبعد هم راسته کتابفروشان هفت تیر را دیدیم ومن هم جلد دوم خاطرات جواد منصوری را خریدم وبعد سری به آمین زدیم واو هم عمران را پس از چند روز دیده بود خوشحال شد- با سروش وخواهرم وآمین خانه برادرم سری زدیم وخوشحال شد- تولد بابک همسایه مان را تبریک گفتم وآرزوی سلامتی برایش دارم- روند پرونده های مادر وپدر را دیدم تغییری نداشتند- امروز پیامک آمد که دادخواست من به شعبه دادگاه ارجاع شده؛ تعجب کردم رفته بودم حضوری با اینکه چند روز بود دادخواست داده بودم اما ارجاع نشده و گفته بودند چند روز دیگر ارجاع میشود؛ با وکلا مشورت کردم برای اقدام بعدی؛ دیروز به همسرم گفتم به مادر محسن پیام دهد که من راضی نیستم اقدام قضایی کنم و بیایند صحبت کنند وهر کمکی هم از دستم برآید کمک کنم اما پاسخی هم به او نداده اند و امروز هم امین نشانم داد محمد در ادامه مطالبی که ارسا

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: يکشنبه 28 مرداد 1403 ساعت: 16:04

به نام خداتولد فضه را تبریک گفتم وخوشحال شد؛ برایش خوشبختی و سعادت آرزو دارم- تولد پسر ملک پور را هم که یک ساله میشود تبریک گفتم خوشحال شد یادم بوده- شکوهمند احوال پرسی و شماره تلفن نمایندگان این دوره را میخواست لابد برای پیشنهاد افکار و اسطرلاب و...!!!- حسین اول صبح تماس وبرای ارسال اظهار نامه ای که فرستاد مشورت کرد و امیدوارم حداقل مشکلات او رفع شود- حسن تماس واحوال پرسی واز سوختن تلویزیون خودشان در بند گفت- یکی از دوستان که مشکلی برای امورات کارهای خیرش پیش آمده بود و راهنمایی کرده بودم اطلاع داد حل شده؛ خوشحال شدم- خشکباری که برای مادر الی وخودش تهیه کرده بودم بالاخره با ناهماهنگی ها نشد دست دوستشان بفرستم و او هم امروز رفته بود و متاثر شدم - تاجری تماس و از پیگیری های پرونده هایش گفت- بهروز همسایه مان برای مشکل انتقال دخترش مشورت کرد واطلاعاتش کامل نبود و بعد دخترش توضیح داد که بناشد مکاتبه را بفرستند اما راه میان بر را هم برایش گفتم- قریشی نامه اش را برای دخترش به بانک داد وامیدوارم حل شود-سروش هم صبح به حوالی انقلاب و کتابفروشی ها رفته و سرگرم بود وعصر هم امین لطف کرد او را با موتور به فرودگاه رساند و رفت؛ اینجا بود خوشحال بودیم با او؛ پدرش هم تماس و استرس داشت نکند به پرواز نرسد-آمین هم خوشحال بود با جمع عمه و پسر عمو و برادران خود و دورش شلوغ است- خسرو تماس ودر پی دارو بود ومشکلات خود ولی متاسفانه برای درمان ابدا اقدام نمی کند- حاذقی هم با شیرالی صحبت کرده ولی خواهرم گفت به این قیمت راضی نیست و بنا شد مجددا مشورت کنند.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: يکشنبه 28 مرداد 1403 ساعت: 16:04

به نام خداآمین و خانواده را که علاقه به برج میلاد دارد به آنجا بردم و خیلی خوشحال شد ودائم میخواست از او فیلم و عکس بگیرم وبعد هم برای آرایشگاه بردن کمی از دفعه قبل ناراحتی دارد با تمهیداتی که جایزه بستنی و...دارد به آرایشگاه کودک بردیم و اصلاح کرد وبعد هم به قول خود وفا کردم رستوران کودک و بستنی بردم؛ زمان ما کی از این قول ها ووعده ها بود؟ کمی هم در مرکز خرید گشتیم خوب بود- مازیار تماس و مشورتی حقوقی برای دوستش داشت واز شنیدن رفتار محسن هم بسیار متاثر شد- میرزا حسینی هم مشورتی برای یکی از دوستانش داشت گفتم با وکلا مشورت کند بهتر است- امید هم از پیگیری های مراسم هایش گفت وآرزوی خوشبختی برایش دارم- خسرو تماس و احوال پرسی کرد و در پی رفتن به درمانگاه بود و تصور میکند گرما زده شده؛ چه بگویم؟- حسن هم برای دوستش مجددا مشورت کرد؛ چند سال است مشورت میکند و راه را هم میگویم ولی باز کار خودشان را میکنند و باز دوباره وقتی نمیشود میگویند چه کنیم؟ و روزی از نو..

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: يکشنبه 28 مرداد 1403 ساعت: 16:04

به نام خداعمران اطلاع داد پزشک متخصص گفته شاید نیاز به عمل نباشد و البته امشب هم در بیمارستان بماند تا فردا واگر عوارضی نبود ان شاالله مرخص میشود؛ عصر هم رفتم بیمارستان قبلی که بستری نشد و تسویه حساب کردم ونشد عیادت او بروم-ابول از پیگیری شکایت خودش برای سرقت گوشی گفت و احوال پرسی کرد- احمد شوهر نوری احوال پرسی کرد و خیلی خوشحال شدم از تماس او وتشکر کردم- احوال خواهرها را پرسیدم که یکی اینجا نزد برادرم است ودیگری هم که رسیده بود- حسن زنگ زد وگفتم برای مادرش باید بیمارستان ببرند وجدی بگیرند- علی نقی برای تهیه نامه جدید به دیوان عالی کشور گفت ومشورت کرد وبنا شد تهیه کنند- شکوهمند تماس ودنبال لیست نمایندگان این دوره مجلس بود گفتم در اینترنت سرچ کند هست- آبادی از تشدید بیماری همسرش گفت وتهیه دارو- روز ملی خبرنگار را به کسانی که میشناختم پیام فرستادم ویا شماره ای داشتم وتبریک گفتم- فاطی احوال پرسی کرد وتشکر کردم از او وگفتم چند روزی بیاید سری بزند اگر میتواند- سعید احوال پرس عمران شد و داستان بیماری و درمان را روایت کردم- زن بابک همسایه مان از توقیف ماشین خودش برای بی حجابی گفت که چند بار است تکرار شده- به طاووس برای پیگیری تقدیم لایحه اش به دیوان عدالت یاد آوری کردم- نات احوال پرسی کرد و هنوز فارسی بلد است وخوشحال شدم- به حسن برای پیگیری موضوع مشکل اوقافی که گفته بود ومشورت کرده بود گفتم از راه استان فعلا اقدام کند- مادر الی هم باز اعصابم را بهم ریخت از بی برنامه گی و اصرار بر مطالب بیهوده وسوالاتی که پاسخ آن را قبلا داده ام گویی در آسمان ها سیر میکند و عجیب است کارهایش- مجله اندیشه پویا شماره ۹۱ را خریدم جالب بود وکمی دیدم و عکس مطالبش در مورد کیارستمی را هم برای سروش فرستادم

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: دوشنبه 22 مرداد 1403 ساعت: 18:37

به نام خداعمران شکر خدا اطلاع داد که مرخص شده ودر حال رفتن به منزل خودش بود؛ خوشحال شدم و آرزوی شفای عاجل دارم- شیرالی تماس وباز گفت مشتری برای خانه پیدا کرده و گفتم با حاذقی صحبت کند وقرار شد دنبال کند- غزل تماس و ضمن احوال پرسی مشورت برای خرید گوشی آیفون ۱۴ یا ۱۵ کرد گفتم انجام ندهد زیرا آنتن دهی او مشخص نیست چه میشود؟ با وجود رجیستری- شهرام احوال پرس عمران بود و بعد گفت تماس گرفته و صحبت کرده واحوال پرس بوده خوشحال شد وآمین هم خانه شان رفته بود و سرگرم او بودند- خسرو بیمار است واحوال پرس او شدم ونگران او هستم با تنهایی اش- واعظ تماس و روایتی از معصوم علیه السلام گفت که بر حذر باش از شر کسی که به او خوبی کرده ای!!و چقدر اول صبح این روایت مصداق این روزهای من است با کارهای محسن که همه را درگیر کرده؛ حسین هم تماس گرفت و طبق معمول نگران سند خودش هست - روستا گفت بیمار بوده و تازه از بیمارستان مرخص شده احوال پرسی کردم- ناعم گفت برگشته شهرشان؛ قرار بود اورا ببینم که هماهنگی نکرد ورفت- احوال یکی از دوستان را پرسیدم که بیمار بود وآرزوی شفای عاجل دارم- احوال پرس ملکی شدم خوشحال شد- از گرایش از عدم برگشت به کار همکارش گفت که حکم دیوان عدالت را هم دارد وعجیب بود دنبال نکرده از طریق اجرای احکام دیوان واطلاعی هم نداده- آرمان با دوستش پارک ومجتمع تجاری مجاور آن که اخیرا رفتیم در حوالی میدان آرژانتین رفت وخوشش آمده بود بخصوص سیب زمینی سرخ کرده آن.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: دوشنبه 22 مرداد 1403 ساعت: 18:37

به نام خداآمین آمد و سرگرم او بودیم تا اواخر شب و چون سرگرم هم هست در مقابل خواب مقاومت میکند؛ با موتور رفتیم و چون کلاه نداشت بسیار آهسته تر از قبل میرفتم و احتیاط کردم ودر مسیر یک اتوبوس دیدم که راننده اش هم بود زیر پل سید خندان؛ اورا بردم داخل اتوبوس و سرگرم بود وخوشحال شد خیلی- امید خواست برای مکان هایی که دیده برای عقد برویم و با مادرش و آمین و فاطمه رفتیم خوب بودند والبته بنا شد با شعرباف هم هماهنگ کنند ومشورت که تخصص اوست و من هم صحبت کردم- خواهرم تماس وبا برادرم بیرون بودند واحوال پرسی کردم - پهلوان تماس و گفت عازم کربلا هست بصورت زمینی- شیرالی مجدداً تماس وپیگیری خانه بود که به حاذقی ارجاع دادم- جاوید دوست یکی از دوستانم تماس و خواست مرا ببیند و قرار شد هماهنگی کند- حسن و رضا هم در مورد مادرشان صحبت کردند که بیمارستان در اورژانس بستری شد ولی آخر شب مرخص شد تا بعدا نزد دکتر خودش برود مجددا- یکی از دوستان را دیدم و مدارک سینا را دادم و امیدوارم بررسی وتکلیف او هم مشخص شود- دکتر حسین احوال پرسی کرد از بیماری خودش گفت و همچنین خوابی که مسعود را دیده و سوالاتش را پرسیده- دم صبح اطلاعات عجیب وغریبی از شرکت های تو در تو محسن وخانواده اش دیدم که بسیار نگران کننده است واز سویی همین دیروز هم البته امین را از یک شرکت که مدیرعامل بوده خارج کرده اند که بسیار نگران او هستم و تذکراتی که به او مکرر داده ام- مری گفت از آذرماه گذشته برگشته شرکتی که عذرش را خواسته بودند؛ خوشحال شدم که پیگیری هایش به نتیجه رسیده- دادخواه گفت این روزها هماهنگ کنیم در خدمتش باشیم خوشحال شدم سالهای بسیار زیادی است او را ندیده ام- قریشی دنبال نامه گرفتن برای کار دخترش هست که امیدوارم حل شود- شهرام هم برای

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: دوشنبه 22 مرداد 1403 ساعت: 18:37

به نام خداسیاوش مشورت کرد و راه صحیح را گفتم که از مجاری خیالی دیگر اقدام نکند- میرصادقی برای ملکی که بنام او نیست وبرایش مالیات آمده مشورت کرد- ذبیح برای اینکه چک برای خواهرش دارد و اگر برایش مشتری باشد گوشت بخرم گفت- تولد شراره را تبریک گفتم و خودش هم آمده بود وبرایش شیرینی گرفتم- تولد نوه خانم مهندس را تبریک گفتم و متوجه شدم فردا هست و من فکر میکردم سیزدهم است- تولد یکی از دوستان را هم تبریک گفتم خوشحال شد- برای کار اداری و مخابراتی رفتم دفتر مشترکین که چون پنجشنبه بود ودیر وقت بود وقرار شد اوایل هفته برویم مجددا- ساندویچی روبن رفتم در نزدیکی پیچ شمیران که خیلی از آن در فضای مجازی گفته بودند و برای بچه ها هم ساندویچ گرفتم بسیار خوب بود- سری به خیاطی زدم برای اینکه دم پای شلوار را درست کنند و حبیب آقا هم مطالب خودش را مجددا گفت وقرار شد که دنبال کنم- آمین را با بچه ها پارک بردیم که قبلا رفته بودیم والبته خواهر دیگرم وشوهرش و آرمین که دیروز قهر کرده بودند نبودند و خودشان جاده چالوس و ایران مال رفته بودند؛ بعد میخواستم سری به جعفری برای تعویض کیف خواهرم برویم که شمال رفته بود به بعد موکول کردم و نیایش مال رفتیم وشام هم آنجا بودیم بغیر از شلوغی آن وعدم تمهیدات لازم آسانسور و راه پله برقی ودو اتفاق جالب افتاد اول : دیدن محمد پسر عمویم و خانواده اش که از دیدنشان خوشحال شدم و بعد یک پسر کوچکی به آمین بادکنک خودش را داد و من هم به او کادو دادم برای اینکه بداند مهربانی چقدر خوب است؟ خانواده اش بسیار خوشحال شدند وبعد پدر بچه کارت همسرش را آورد که متخصص زنان وزایمان بود و تشکر کردم- یاسان گفت پاسخ مرا نداده اند وقرار شد مراجعه کند به وزارت علوم- منوچهر احوال پرسی کرد و روند درمان خو

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 13:33

به نام خداشب میهمان خاله وبچه هایش بودیم وآمین هم خانه دایی اش رفته بود وبعد هم خواب بود که در پی او بودند و میعاد کادویی برایش آورده بود تشکر کردم؛ بچه های دیگر هم نیامدند ودنبال کارهای خودشان بودند؛ از میهمان نوازی شان متشکرم- عمران آمد سری به بهروز زدیم ودر مراسم ختم مادرش شرکت کردیم؛ تورج هم آمد اورا هم دیدم احوال پرسی کردیم وپهلوان ودوستش هم آمدند آنها را هم دیدم؛ مردم هم با آنها عکس می گرفتند خوشحال بودند- سعید نظرش را در مورد آزمایشات بسیار منفی مادر حسن داد که قند بسیار بالا بود وبرایش وقت گرفتم پس فردا دکتر برود وحسن هم تماس گرفت به او هم گفتم وبرای یکی از زندانیان هم که متهم به قتل است با وکیل مشورت کرد- پیام به محسن دادم برای اینکه هنوز راه مذاکره باز است ونمی خواهم بار بیشتری بر او بگذارم والبته پاسخ نداد؛ برای ایران و محمد هم برای اطلاع فرستادم؛ برادرش محمد عجیب گویی در آسمان سیر میکند و رسماً به پشتوانه پدر تهدید واز حذف سخن می گوید!! چیزی نگفتم و این مطالب را به حساب دوری او از محیط واشراف نداشتن به قضایا میگذارم و با احترام جواب دادم وهمین نوشته ها کافی است- سعید دوستم دنبال کار بود و شرایط او را درک میکنم- آینه ماشین را بردم و قرار بود عوض کند که خوشبختانه تعمیر شد وهزینه زیادی بر من تحمیل نکرد!- جعفری نژاد هم مشورتی حقوقی داشت که تا جایی که میدانستم راهنمایی کردم.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 13:33

به نام خداپسر عزیزمدر سالروز تولدت که تولد ورویش همه ی خوبی هاست و تبریک وشادباش به همه ی ماامیدوارم از الان دیگه اینقدر تعاملاتِ اجتماعیِ اضافه با آدما خسته ات نکند که بگویی: فقط دلم میخواد خودم روی خودم تمرکز کنم و کار کنم و مصداق واژه واژه ی این بیت نباشی که میگه: "با خویشتنم خوش است؛زین پس من و من..!"لذا:#دیگرخواه باش و به جوش هرچند ملال انگیز باشد تحمل بعضی از مَردم که همه تجربه است و درس زندگیتولدت مبارک وماناخوشبخت باشی همیشه

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 13:33

به نام خداتولد علی پسر سعید را تبریک گفتم وبرایش کادو هم فرستادم خوشحال شد خیلی که به فکرش بوده ام- با خانواده به شهرام و خانواده اش سری زدیم واحوال پرسی کردیم وشام هم میهمان آنها بودیم وبسیار تشکر کردم از میهمان نوازی شان وبا خواهر ها هم برای دعوت فردا مشورت کردم وهماهنگی هم؛ در مسیر در جلوی ساختمان پلیس با علاقه وافر آمین اورا سوار ماشین گشت پلیس کردم برای اولین بار و بسیار خوشحال شد و به پلیس ها هم خدا قوت گفتم وتشکر کردم از لطف آنها برای اجابت خواسته ام- پسر یکی از دوستان سابق تماس و واحوال پرسی کرد وبنظرم کاری داشت ونتوانست بگوید وچند بار هم تا الان تماس گرفته؛ عجیب است والبته قابل درک- سری به یکی از دوستان زدم واحوال پرسی واز میهمان نوازی شان هم متشکرم- دیراوی تماس و در مورد نحوه مجوز یکی از شهروندان ودوستانش که عراقی است و فوت کرده مشورت کرد- پاکت پستی آثار سروش رسید که قرار شد هفته آینده هماهنگی کنیم وببرم تحویل گالری بدهم- حسین تماس واحوال پرسی کرد- نظری برای مشکلی که برایش پیش آمده وحق اداری اش را نمی دهند مشورت کرد- شاهین پسر یاسی هم برای رفتن به خارج مشورت کرد از طریق موسسات کاریابی- مادر الی برای بنام کردن خط موبایل الی مشورت کرد که خودش نیست و ناممکن- به احسان و ایمان برای اینکه نشد امروز بروم مراسم سید محمد در بهشت زهرا نوشتم و عذرخواهی کردم- احوال پرس شهرام آگاه شدم که مدتهاست خبری از او نداشتم و کلی خوشحال شد.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: جمعه 12 مرداد 1403 ساعت: 18:47

به نام خداامروز یاد ۳۳ سال پیش افتادم و چه روزی بود و امروز هم و خدا را شاکرم- فاضل سایت خودش برای فروش آن لاین محصولاتش را فرستاد جالب بود؛ برایش برکات بسیار آرزو دارم- ایمان گفت سوم مرداد تولد مادرش بوده ومن یادم نبوده وبسیار شرمنده شدم و عذر خواهی کردم وتهران هم بود خاله و شوهرش برای سال سید محمد ومن هم قرار بود بروم ولی ناهماهنگی هایی شد ومن هم تنهایی حال رفتن نداشتم و پیامک فرستادم وعذرخواهی کردم- خانواده نهار میهمان من بودند رستوران رفتیم و فاطمه هم آمد او را هم دیدند خواهرها وخوشحال شدند و آمین هم سرگرم همه آنها وحسابی خسته شد وبازی میکرد و سرگرم هم بود وبعد امید آنها را برای خرید کفش های طبی برد از جایی که میخواستند خرید کنند- حاذقی مشورت برای زمین یکی از بستگان شهرام داشت که شماره دادم خودش تماس بگیرد- پیرو تماس پسر یکی از دوستان سابق؛ امروز او بالاخره خودش تماس گرفت ومشکلاتی را گفت که من کاری از دستم بر نمی آمد- یکی از بستگان که چند بار درتوانم بود به اندازه وسع خودم کمک کرده بودم تماس وباز کمک خواست و بخصوص این روزها در توانم کمک نبود وعذرخواهی کردم- شهیدی مرخصی بود وتماس گرفت واحوال پرسی کرد و مشورتی هم داشت- تولد لیلا را هم تبریک گفتم خوشحال شد بیاد او بودم- قانون در مورد اشتغال به کار پسرش در خارج و نگرانی هایش مشورت کرد وبنا شد بعدا صحبت کنیم- بهزادی هم احوال پرسی کرد تشکر کردم از لطف او- اسدالله گفت کارت هدیه ای که سال پیش طوبی به کبری داده را به سوسی خواهرش داده تا برای تولد بچه اش باشد و بسیار متاثر شده ؛ گویا خانه جدید هم خودش میرود وسوسی کمک او رفته- تولد یکی از دوستان را هم تبریک گفتم که فردا هست.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: جمعه 12 مرداد 1403 ساعت: 18:47

به نام خداتولد یکی از دوستان را تبریک گفته بودم تشکر کرد و کمی هم گلایه کرد از گذشته وپیام گذاشته بود- تولد امیر علی را هم تبریک گفتم وخودش وخانواده شان خیلی خوشحال بودند و تولد قمر هم کلاسی و همسایه قدیمی را هم تبریک گفتم که تشکر کرد- امید اطلاع داد که شرکت محل کارش رفته ودایی را هم دیده اما چیزی نگفته اند وقرار داد قبلی امضا کرده وقرار است تسویه کنند اما بعید است و برای بیمه هم گفته اند درست میکنند سابقه را ودر مورد مطالبات خودش هم مشورت کرد- خواهرها بازار بزرگ رفته بودند وخیلی هم دیر رفته بودند ودیدن موزه گلستان هم رفته بودند؛ نشد بروم با آنها وگرما هم- خواهر زاده رحیمی زاده تماس واز اعتراض به نتیجه پذیرش خود گفت- خاله مهین تماس و برای اینکه نشده بروم دیشب برای فاتحه سید محمد گفت و خاله دیگر هم آمده وبیرون بود نبود تا با او صحبت کنم- دیراوی تماس وبالاخره پیگیری های متعدد او به نتیجه رسید برای اخذ مجوز یکی از دوستانش برای پیکر او به عراق وشب برگشته بود نشد اورا ببینم- یاسان گفت دانشگاه رفته وبرای پیگیری موضوع خودش گفته اند این یکی دوروز تعطیل است از بی توجهی شان ناراحت بود؛ حق دارد- مدارک سروش هم رسیده و به گالری تحویل داده اند وامیدوارم مورد تایید واقع شود- سری به ابوذر زدم برای اصلاح موی سر خودش بود و چند بار رفته بودم خودش نبود پیش از این-علیرضا فیلمی از پدرم که مادرم درحال کمک به او وپرستاری فرستاد از او ومادرش تشکر کردم و الطاف مادرم هم- خسرو احوال پرسی کرد و تشکرکردم از او؛ چند روزی بود بازهم بیمار بوده- علیان هم احوال پرسی کرد و چند روزی بود خبری از او نداشتم- نگار هم گفت مشکل ثبت مقاله اش هنوز حل نشده است- سعید هم احوال پرسی و تشکر کردم از لطف او. (Wh

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: جمعه 12 مرداد 1403 ساعت: 18:47

به نام خدارفتم سری به بابک بزنم نبود و گفتند شوشتر بوده ومحملی و امیری را دیدم و خوشحال شدم از دیدنشان و جالب بود نمیدانستم یک کارگردان معروف تاتر هم پسرخاله آنهاست- تولد مسلم را تبریک گفتم وخوشحال شد-جعفر همسایه مان آمد وسری زد و برای پرونده اش هم مشورت کرد- فتح نیا مشورت کرد برای خرید وفروش خودرو ها- بازار رفتم وبازار ماهی ها را هم دیدم که البته با شدت گرما نمیشود ماهی بگیرم ببرم و فقط با عبدالخانی احوال پرسی کردم وخوشحال شد و سرای فتحی هم که در فضای مجازی دیدم رفتم دیدم وحاذقی هم آمد اورا هم دیدم و سرای جالبی بود اما کسی که آنجا بود بسیار از اینکه میراث فرهنگی شده و اجازه تعمیر نمیدهند شاکی بود- مژده آمد وسری زد و تلاش کردم پس از سالها با یکی از منسوبینم آشتی کنند و عذر خواهی هم کرد اما آن نتیجه ای که مدنظرم بود متاسفانه حاصل نشد و متاثر شدم- آش آبادان وحلیم عدس هم گرفتم خوب بودند- همسر ایمان تماس وتشکر کرد برای کادوی تولد پسرش ودعوت کرد سری بزنم به آنها- ته لنجی هم رفتم کمی خرید کردم وبه میلاد هم برای روغن و ادوکلن گفتم قرار شد تهیه کند- آذر برای مشاور مدرسه آنلاین مشورت کرد- همسرم اطلاع داد پاسخ اظهار نامه رسمی حسن ومحسن را فرستاده که مخاطب قرار دادن او در اظهار نامه ای که او فرستنده وامضا کننده اش نبوده وجاهتی ندارد- امید گفت گواهینامه بین المللی یک ساله گرفته و تبریک گفتم- تلفنی به اشرفی تسلیت گفتم برای فوت پسردایی اش- جفری برای رومینگ و مشکلی که ایجاد شده مشورت و برایش اطلاع دادم به پشتیبانی اپراتور- عمران برای بسته اینترنت مشورت کرد- محسن برای دارویی که نیاز دارد مشورت کرد.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1403 ساعت: 13:52

به نام خداتولد یکی از دوستان را تبریک گفتم وخیلی خوشحال شد که یادم بوده- قرار بود برای برگشتن مادرم هم با ما برگردد که بالاخره هماهنگ نشد وگفت نمی آیم- شهرام با طی مسافت زیادی آمد وسری زد واز دیدنش خوشحال شدم به همراه او سری هم به همسرمرحوم استاد حسن زدیم ومژده دخترش هم بود از دیدنش خوشحال شدم که سالها بود او را ندیده بودم واز اینکه همسرم بیمارستان رفته بود عیادتش تشکر کرد وبعد به فرانک وافسانه ومادرشان سری زدیم واحوال پرسی و خوشحال شدیم وبیشتر نگران پرونده طاووس وحق وحقوق او بودند- با آمین هم سری به ایمان زدیم وهمسرش برای تبریک تولد فرزندشان وخوشحال شدند- با سروش تصویری صحبت کردم بامادر و خواهرها هم صحبت کرد خوشحال شدیم- میلاد آمد وروغن برایم خریده بود و ادوکلن هم که یکی به شهرام هدیه دادم- عمران هم احوال پرسی کرد که تشکر کردم از لطف او- خسرو هم خبری از من نداشت و احوال پرسی کرد- حسن هم آمد سری زد وبرای دوستش مشورت کرد وکار دیگری- منصور دولتمند هم احوال پرسی کرد وعذرخواهی کرد که نبوده او را ببینم- مادر الی هم فیلم هایی از یک شهر در مجاورت محل زندگی شان فرستاد زیبا بود.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1403 ساعت: 13:52

به نام خداتولد ریحانه را تبریک گفتم وآرزوی سلامتی برایش دارم- دم ظهر حرکت کردیم برای بازگشت وترافیک شدید در مسیر ودیدن انبوهی از تصادف ها بسیار خسته ام کرد در یک شهر کوچک از یکی از دوستان که قبلا خرید کرده بودم مقداری خشکبار خریدیم ونهار هم آنجا بودیم خوب بود؛ احوال احسان را هم پرسیدم که آنجا بود در کارخانه او را ببینم؛ در قم هم فرصت نشد زیارت حضرت معصومه برویم ولی از یک لبنیاتی مقداری از محصولاتش خرید کردیم و شام هم در مهروماه که بچه ها ندیده بودند- از رضا وداریوش جداگانه سوال کردم که یکی از تهران به اهواز برگشته ودیگری از اهواز تهران رفته برای کار- شهرام گفت ناصر برادر مسعود از روی نخل افتاده و دست و کمرش شکسته؛ زنگ زدم و احوال پرسی کردم- در مسیر آمین یاد آهنگی از کلیپ میرصادقی افتاد و یادش کرد فیلمش را گرفتم برای میرصادقی فرستادم خیلی خوشحال شد- در یک ایستگاه مجتمع بین راهی یک سگ را دیدم که پایش شکسته بود وکسی آن را بسته بود؛ بسیاربسیار دیدن آن صحنه آزارم داد وکاش میشد برای درد او مرهمی بگذارم- یکی از دوستان هم مشکلی برای اشتغال به کار دخترش داشت مشورت کرد وبنا شد زنگ بزنند.

برچسب: نویسنده: یونا محمدپور تاريخ: سه شنبه 2 مرداد 1403 ساعت: 13:52

صفحه بندی